Sunday, November 28, 2021

من چه گویم که غریب است دلم در وطنم

پیشِ سازِ تو من از سِحر سخن دم نزنم
که زبانی چو بیان تو ندارد سخنم

ره مگردان و نگه دار همین پرده ی راست

تا من از راز سپهرت گرهی باز کنم

صبر کن ای دل غمدیده که چون پیر حزین

عاقبت مژده ی نصرت رسد از پیرهنم

چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی

من چه گویم که غریب است دلم در وطنم

شعر من با مدد ساز تو آوازی داشت

کی بود باز که شوری به چمن در فکنم

همه مرغان هم آواز پراکنده شدند

آه از این باد بلاخیز که زد در چمنم

نی جدا زان لب و دندان چه نوایی دارد؟

من ز بی همنفسی ناله به دل می شکنم

بی تو آری غزل «سایه» ندارد «لطفی»

باز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم

Friday, November 26, 2021

 روز هزار بار می شکنم در حصار تنم

آن غریب، غریب در وطن منم، آری منم

گرفتار رنج و غمم، اسیر غصه ی دوران

قربانی چه ام منکه دل از عشق نمی کنم؟

اینجا همه بی وفا و بد عهد و دشمن اند

من یک نفر میان این همه جمع دشمنم

نمی شنود گویی که هرگز کسی صدای مرا

بگو شکایت کجا برم، ناله در کجا زنم؟

وقتی که خانه خانه ی عذاب و جهنم است

چه بهانه هست،چه امیدی برای ماندنم؟

گاهی چنان دلم سیاه است و چنان نومیدم

که یکسره در تلاش و سعی و فکر رفتنم

رفتن به جایی دور ،دور،دورتر از وطنم!

بگذار نباشم جایی که راضی اند همه به مردنم...